شنبه یازدهم مهر 1388
ابر شو ولی نبار
سلام
بزرگی جمله ای زیبا از بزر گی نقل کرد
عصبا نیت با دیوانگی آغاز می شود و با پشیمانی پایان می یابد

پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387
غم عشق
صنما با غم عشق تو چه تدبیر کنم تا به کی در غم تو ناله ی شبگیر کنم
دل دیوانه از آن شد که نصیحت شنود مگرش هم ز سر زلف تو زنجیر کنم

شنبه سی ام آذر 1387
هیچ روز و شبی سپری نمیشود که در سراسر آن بتوانیم انگشت زندگی را
لمس کنیم و لبخند بزنیم و شادمان شویم . سرنوشت زمان در هنگام غفلت
به سراغمان میآید و با چشمانی هراس انگیز به ما مینگرد و به طرز خشونت
آمیزی ما را برزمین میزند و با پاهای آهنینش له مان میکند. آنگاه خنده کنان
میرود و دور میشود.امّا طولی نمیکشد با پشیمانی باز میگردد و با دستان
ابریشمی اش پیکرمان را بر میدارد و برایمان سرود امـیـــــد میخواند.
مصایب بسیار و درد های جانکاه به همراه خیالات شبانه به سوی ما می آیند
امّا با آمدن صبح روبرویمان متلاشی میشوند.
«به نقل از کتاب ارواح سرکش اثر جبران خلیل جبران»
سه شنبه پنجم آذر 1387
خدایا آرزوی حج همچون خود حج لیاقت می خواهد ؟؟؟؟؟
حج ، بودن تو را که چون کلافی سر در خویش گم کرده است ، باز می کند. این دایره بسته ، با یک نیت انقلابی ، باز می شود ، افقی می شود ، راه می افتد ، در یک خط سیر مستقیم ، هجرت به سوی ابدیت. به سوی دیگری ، به سوی او !
هجرت از خانه خویش به خانه خدا ، خانه مردم ! و تو ، هر که هستی ، که ای ؟ انسان بوده ای ، فرزند آدم بوده ای ، اما تاریخ ، زندگی ، نظام ضد انسانی اجتماع ، تو را مسخ کرده است .
و تو ، جاده تاریخ را پیش گرفتی ، به راه افتادی ،کوله بار امانت خدا بر دوشت ، پیمان خدا در دستت ، نام ها که خدا به تو آموخت و در دلت و روح خدا در کالبدِ بودنت و ...
عصر ، تمامی سرمایه ات و تو ، کارت ؟ همه از سرمایه خوردن ! پیشه زندگی ات؟ زیانکاری ، نه زیان در سود ، زیان در سرمایه: خسران! و به عصر سوگند که انسان هر آینه در زیانکاری است.
و تو ، تا حال چه کرده ای؟ زندگی کرده ای !
- چه در دست داری؟
- سال ها که از دست داده ام !
و چه شده ای؟ ای بر سیمای خداوند ! ای مسئول امانت او ؟ ای مسجود ملائک او ؟ ای جانشین الله در زمین ! در جهان !
« دکتر علی شریعتی »
چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387
میلادت مبارک
یکشنبه ششم مرداد 1387
انرژی مثبت
اینجا صفای دل است باید لبخند زد





